چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
پیچ جاده، مه، باران، رویا ........ / جاده ای به سوی رویا! (ایرانگردی پاییزی)
عکسهای زیر مربوط به سفر اخیر به شهرستان زیبای تفرش در ۱۶ آذر است.
عکس زیر نمایی از شرق شهر تفرش بر فراز گردنه خرازان که در شمال شهر واقع است . قله کوچک روبرو معروف به گندم کوه است که بقایای قلعه ای بر فراز آن پیدا شده.
هدف از ساخت قلعه گندم كوه، بيشتر يك انبار ذخيره بوده كه توسط لوله هاي سفالي به پايين كوه مرتبط مي شده؛

سه عکس زیر از پشت گردنه خرازان و امتداد جاده به سمت ده خرازان میباشد که در مه فرو رفته



عکس زیر از ورود جاده خرازان به درون مه است

و اینهم ادامه جاده به سمت رویا!!!

دهستان خرازان :
يكي از دهستان هاي استثنائي است كه بدليل داشتن موقعيت جغرافيايي خاص و محدود بودن در ميان رشته ارتفاعات صعب العبور امكان دسترسي اهالي روستاهاي محصور در اين منطقه طبيعي تنها از سه راه به دنياي خارج وجود دارد كه عبور از هر سه راه به سختي امكان پذير مي باشد نام خرازان از گردنه اي به همين نام گرفته شده است.
منبع عکس: خودم!
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
مازیار سردار بزرگ ایران / تندیس ملی گرایی ایرانیان بر علیه حکومت خلیفه عباسی
يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است . بخشی از متون تاریخی درباره مازیار به شرح زیر می باشد :
مازيارنام سرداری بزرگ است از حکام مازندران که در اصل از پارسيان اصیل ايرانی بوده و آيين زردشتي داشته و پسر قارن بوده . وی از جانب خليفه حکومت مازندران را تحویل گرفت ومولاي اميرالمومنين از مامون لقب يافت و بعد از تسلط در تبرستان خلع اطاعت خليفه تازی کرده بعد از مامون ابراهيم معتصم در فکر استيصال اوافتاده و به عبدالله بن طاهر والي خراسان حکمي نوشته آخرالامر او راگرفته بند برنهادند و به بغداد بردند و معلوم شد که مازيار با افشين که به حيدر بن کاوس معروف بوده معاهده دارند که خليفه را خلع کنند وخلافت را به ایرانیان اصیل باز گردانند لهذا خليفه مازيار و افشين و بابک را درسال دويست و بيست و چهار هجري بکشت و بسوخت. انجمن آرا آنندراج. مازيار محمد قارن بن بنداد هرمز اسپهبد طبرستان پس ازآنکه مملکت طبرستان به دست عمويش افتاد نزد مامون آمد و مامون او را بر دو شهر از شهرهاي طبرستان حکومت داد و به عمويش نوشت تاآن دو را به وي تسليم کند مازيار رهسپار شد و چون خبر به عمويش رسيد او را بخشم آورد و نگرانش ساخت و چنانکه گويي به استقبال وي ميشتابد بيرون آمد تا مازيار را غافلگير کند و بکشد اما مازيار به اشارت غلامي هوشمند که از آن پدرش بود حربه در سينه عموي خود زد و او را بکشت و مملکت بدست وي افتاد و نامهاي به خليفه نوشت وخود را مولاي خليفه خواند و چون کارش بالا گرفت خود را برتر از تازیان مهاجم دانست .مولاي اميرالمومنين گويد و نافرماني آغاز کرد پس معتصم‚محمد بن ابراهيم را به جنگ وي فرستاد و به عبدالله بن طاهر نوشت که او را با لشکر کمک دهد‚ پس محمد با وي به جنگ ايستاد و درهها و پشته ها را بر وي گرفتند و مازيار شبانه بيرون رفت تا دست خود را در دست خويشاوندي از عبدالله نهاد و او را در سال 226 به بغداد آوردند پس تازيانه ها بر او زده شد تا مرد و در پهلوي بابک به دار زده شد. ازتاريخ يعقوبي ترجمه محمد ابراهيم آيتي ج2 ص 502 و 503 . در سنه اربع و عشرين و ماتين 224 مازيار بن قارن سوخرائي که حاکم بعضي از جبال طبرستان بود به اغواي افشين آغاز مخالفت نمود سبب اين قضيه آنکه افشين مي خواست که امارت ولايت خراسان متعلق به اوشود و ميدانست که تا عبدالله بن طاهر به فراغت در آن مملکت باشد اين مدعا به حصول نپيوندد بنابراين ملک طبرستان را بفريفت تا با عبدالله اظهار مخالفت کرده مال مقرر را که در آن زمان تعلق به حکام خراسان ميداشت بازگرفت و عبدالله ‚ عم خود حسن بن حسين را به پيکار مازيارنامزد گردانيد و حسن بعد از کشش و کوشش بسيار بر مازيار ظفريافت و او را اسير کرده و به سامره فرستاد... و معتصم حاکم طبرستان را به ضرب تازيانه کشت. حبيب السير چ خيام ج2 ص 1267 - 266 . مازياربن قارن يکي از اسپهبدان طبرستان است که تعلق خاصي به کيش زردشت و آداب ايراني داشت و بر معتصم عرب عصيان کرد و معتصم عبدالله بن طاهر را از خراسان به دفع او فرستاد. عبدالله مازيار را بگرفت و به بغداد روانه داشت خليفه او را به ضرب تازيانه کشت و جسدش را درمقابل جسد بابک آويخت. سپس معتصم افشين را متهم نمود که بامازيار دست يکي داشته و در توطئه احياي دين مزدکي و خرمي با اوشريک بوده است و به همين تهمت او را هم بسال 227 به حبس انداخت تا در زندان مرد.
تاريخ مفصل ايران تاليف اقبال ص 100
برگرفته شده از: http://www.ariarman.com
سه شنبه بیستم آذر 1386
دروازه پاییز ............. (ایرانگردی پاییزی - تفرش)
روستاي خانك كه قبلاً مسير كاروانهايي بوده كه از تفرش به ساوه و تهران عزيمت مي كردند كه نخستين توقفگاه كاروانسراي شاه عباسي، خانك بوده.
عکسی از در باغی قدیمی:

و ۲ عکس از پشت همون در باغ قدیمی:


دوشنبه نوزدهم آذر 1386
گنبد باز نطنز - دست نیافتنی! / داستانهای شاه عباس و باز (همراه با عکس)
بر فراز يكي از رشته كوههاي كركس در جنوب غربي شهر نطنز (مشرف بهجاده شوسه كاشان و نطنز) گنبد آجري بزرگي از عهد صفويه باقي مانده كه از دور بنايي كوچك با روزنههاي چند به نظر مي آيد. اين بنا كه به گنبد باز معروف است شهرتش چنان است كه كوهي را كه بر فرازش بنا شده شامل گرديده و به كوه گنبد باز معروفش گردانيده است. راه رفتن به بالاي اين كوه و رسيدن به اين گنبد بسيار سخت و ناهموار ميباشد .
گويند مصالح مورد نياز نيز به وسيله بز كه در بالا رفتن به كوه از چالاكي خاص برخوردار است حمل شده است.
وجه تسميه
در مورد ساختن اين گنبد و وجه تسميه آن داستان هايي چند بين مردم رواج دارد كه به مرور زمان جنبه افسانه آميز آن بر حقيقت پيشي گرفته كه معروفترين آنها به شرح زير است:
گويند روزي شاه عباس اول در پيرامون اين كوه ضمن شكار به چشمه اي برخورد نموده و چون آهنگ خوردن آب مينمايد باز شكاري او به كمك بالهايش آب را ميريزد و چون ظرف ديگري از آب به دست شاه ميدهند دوباره باز از خوردن آب جلوگيري مينمايد و چون اين كار را چند مرتبه تكرار ميكند شاه غضبناك شده و باز را ميكشد. اندكي بعد شاه از كشتن باز كه مورد علاقه او بوده پشيمان شده و دستور بررسي امر، به ويژه بازرسي چشمه آب را ميدهد. ماُمورين او بعد از جستجوي زياد ماري مهيب يا به گفته مردم اژدهايي را در سر چشمه آب ميبينند كه ضمن آشاميدن, آب را نيز به زهر خود آلوده مي نمايد. چون شاه را از رويداد آگاه مينمايد دستور مي دهد براي بازي كه جان خود را در راه زنده ماندن او از دست داد، آرامگاهي بر فراز اين كوه بنا نهند.
شرح بالا كه جنبه افسانه آميز آن كاملاً مشخص ميباشد مطالبي است كه به مرور زمان سينه به سينه نقل و هر كس نيز به سليقه خود شاخ و برگي به آن افزوده است.
ولي حقيقت امر به گونهاي ديگر است.
در كتاب زندگاني شاه عباس اول تاُليف نصرالله فلسفي بدين مطلب چنين اشاره شده است كه:
"شاه عباس به شكار پرندگان نيز عشق بسيار داشت. صيد طيور بيشتر به وسيله بازهاي شكاري صورت مي گرفت. يكي از بازهاي شكاري شاه عباس بازي بود معروف به (لوند) و اين باز را ظاهراً به علت جلدي و چالاكيش بدين نام مي خوانده است. شاه اين باز بيباك و چابك را از ساير بازان عزيزتر ميداشت، ولي اتفاقاً در سال 1001 هجري هنگامي كه از اصفهان به قزوين ميرفت باز لوند در نزديكي قصبه نطنز مرد و شاه به سبب علاقه فراواني كه به اين باز داشت فرمان داد تا بر فراز كوهي برجي به يادگار آن بنا كردند و اين برج كه هنوز هم آثاري از آن باقي است به قبر باز لوند معروف است."
همچنين محمود بن هدايتالله نطنزي يكي از مورخان عهد صفوي درباره علت وجودي اين گنبد و وجه تسميه آن مينويسد:
(در سال 1001 هجري هنگامي كه شاه عباس از اصفهان به پايتخت خود قزوين مراجعت مينمود شكاركنان از اردستان به نطنز آمد. يكي از بازهاي شكاري كه مورد علاقه وي بود پس از شكار نمودن چند كبك يكي از آنها را تعقيب نمود. آن كبك از ترس جان به چاهي فرو رفت. باز هم در عقب وي به چاه فرو شد و كبك را بر روي آب گرفت اما چون بال و پر باز تر شد نتوانست به بالا پرواز كند. ناچار شخصي به چاه رفته باز را نجات داد اما بر اثر سردي هوا كه در آن سال به حد اعلا رسيده بود، باز تلف گشت و شاه از اين پيشامد متأثر شده به طرف كاشان عزيمت نمود و به نجمالدين محمود بيك (نبيره امير نجم ثاني) كه در آن ايام به حكومت نطنز منصوب شده بود، امر داد كه باز را در محل بلندي دفن و عمارتي بر مدفن وي بسازد. حاكم مزبور گنبدي عالي بر مدفن باز ساخت و اين گنبد هنوز در نطنز برفراز كوهي باقي است).
مشخصات
بر تختگاهي دايره مانند از سنگ لاشه به قطر تقريبي 5/10 متر و بلندي آن از سطح اطراف در حدود دو هزار متر است. گنبدي آجري و هشت ضلعي بنا شده آن چنان كه لبه پرتگاه تا جرزهاي گنبد در حدود يك متر فاصله دارد. اين بنا كه از آجر و ملاط گچ ساخته شده، ابعاد هر يك از اضلاع هشت ضلعي آن 34/3 و قطر پي 80/1 متر است . هر يك از درگاههاي هشتگانه آن به طول 100 و عرض 80 سانتيمتر است و به فاصله 30 سانتيمتر بالاي هر در گاه دريچه هايي به بلندي 90 سانتيمتر تعبيه شده. هر درگاه و دريچه بالاي آن از سمت خارج به ايواني كوچك به طول و عرض 1×2 و بلندي 3 متر پايان ميگيرد . كف ايوانها نيز با آجر مفروش شده است.
این گنبد به تازگی و با همکاری جوانان و دانش آموزان بومي بازسازی شده است.
منبع متن سایتهای: http://www.iranview.ir و http://natanzeziba.blogfa.com
منبع عکس: خودم!




این عکس آخر هم برای جوریه جنس از سایت: http://www.to-miras.ir
یکشنبه هجدهم آذر 1386
نطنز منهای انرژی هسته ای ........ (ایرانگردی پاییزی)
شنبه هفدهم آذر 1386
روزي كه كوروش وصيت كرد قبر او در پاسارگاد(پارس)باشد و " زروبابل " را رئيس يهوديان آزاد شده کرد
كوروش بزرگ بنياد گذار ايران هفتم دسامبر سال 539 پيش از ميلاد ضمن ديدار از معبد اصلي شهر بابل و اداي احترام نسبت به آن در همين جا خطاب به همراهانش اعلام داشت كه در هرجاي دنيا كه بميرد بايد جسد او را به پاسارگاد پارس منتقل و در انجا دفن كنند . اين بيان کوروش در تاريخ تحت عنوان " وصيت کوروش " ضبط شده است. کوروش با اين که زرتشتي بود به اديان ديگر که پيروان داشتند و نزد آنان مقدس بودند احترام مي گذارد.
وي در همين روز « زروبابل » را به رياست بيش از چهل هزار يهودي كه آنان را از اسارت بابلي ها آزاد كرده بود برگماشت تا به اورشليم باز گرداند و به حد كافي سرباز محافظ و پول در اختيار گذارد تا اورشليم و معابد ويران شده يهوديان را بازسازي كنند . بسياري از اين يهوديان از پنجاه سال پيش از آن در اسارت دولت بابل بودند . يهوديان آزاد شده سال 538 پيش از ميلاد به ديار خود رسيدند. كوروش 29 اكتبر سال 539 پيش از ميلاد اعلام داشته بود كه ماموريت او براي آزاد كردن آسياي غربي و الحاق اين مناطق به جامعه مشترك المنافع ايران پايان يافته است و بايد نوروز را در پارس باشد.كوروش پس از تصرف بابل دستور نوسازي بندر صيدا ( لبنان فعلي ) را كه به دست بخت النصر امپراتور بابل ويران شده بود به هزينه ايران صادر كرد.
برگرفته شده از سایت "تاریخ ایران در این روز" نوشته دکتر نوشیروان کیهانی زاده








