دوشنبه دوازدهم آذر 1386
متن اولتيماتوم تند شاپور دوم (ذوالاكتاف ) به امپراتوري روم و جنگ ایران و روم / سال 359 میلادی
سوم دسامبر سال 359 ميلادي امپراتور روم ، كنستاتينوس دوم اولتيماتوم شديد اللحني به اين شرح از شاپور دوم( ذوالاكتاف ) شاه وقت ايران از دودمان ساسانيان دريافت كرد:
از آميدا ؛ شاه
امپراتور روم كه در گير دشواري هاي داخلي و نافرماني بعضي از ژنرالهايش بود پاسخ نامه شاپور دوم را موكول به مشورت با سناي روم كرد.
شاپور دوم منتظر نماند و در بهار سال 360 ميلادي دست به حمله زد و پس از تصرف « بزابده » به پيشروي خود ادامه داد. كنستانتينوس دست به گرد آوري نيرو زد كه بيمار شد و تب شديد وي را از پاي در آورد .
جانشين او « ژوليان » كه در عين حال فلسفه دان و نويسنده بود براي جنگ با ايران نه تنها نيروهاي رومي را بسيج كرد بلكه به اجير كردن جنگجوي مزدور از قوم فرانك (ساكن شمال فرانسه ، در آن زمان سرزمين گل ) و قوم آلماني ( مردمي كه در مرز فرانسه و آلمان زندگي مي كردند ، مردم راين ــ فرانسويان به همين دليل همه ژرمن ها را آلماني و كشورشان را آلمان مي خوانند ) و قوم ايلري ( ساكن غرب يوگوسلاوي ــ كرواتهاي امروز ) دست زد و دوسال طول كشيد تا براي لشكركشي به شرق آماده شود .
اعلاميه 17 ژوئن سال 362 ژوليان بر ضد مسيحيان هم يكي از دلايل تاخير حمله او به ايران شده بود. ژوليان در مسير لشكر كشي خود به سوي ايران يك گوساله سفيد هم قرباني معبد « زئوس » كرد تا اورا درجنگ ياري دهد.
سرانجام اين حمله در 26 ژوئن سال 363 ميلادي با نيرويي كه از حيث شمار و آزمودگي بي نظير بود آغاز شد .شاپور دوم كه از كم و كيف اين نيرو آگاه بود تصميم گرفت به جاي سرحد ، در عمق خاك ايران با آن رو به رو شود . نيرو هاي انبوه ژوليان پس از اين كه به محل مورد نظر شاپور دوم كه فاصله اي زياد از تيسفون نداشت رسيدند خود را در محاصره واحدهاي ارتش ايران يافتند و در جنگي كه روي داد شكست خوردند و يك سوار پارسي ژوليان در حال فرار را با پرتاب زوبين شديدا مجروح كرد كه همان شب درگذشت .
طبق قانون روم ، هماندم ژنرالهاي رومي « ژويان » را از ميان خود به عنوان امپراتور موقت انتخاب كردند و وي براي نجات بقيه نيروهاي رومي با شاپور دوم وارد مذاكره شد و با دادن همه مناطقي را شاپور خواهان آنها بود موافقت اورا به ترك مخاصمه به دست آورد و واحدهاي شكست خورده رومي را از آسيا بيرون برد.
پاره اي از مورخان رومي نوشته اند كه شاپور دوم در اين جنگ از فيل جنگي استفاده كرده بود . جنگجويان مزدور فرانك و آلماني در بازگشت به اروپا از ميهندوستي و ايستادگي و انضباط سرباز ايراني داستانها تعريف كردند كه هنوز باقي مانده است .
طبق اسناد موجود ، ژويان ازهمه دعاوي روميان در غرب قفقاز ، فلسطين ، سوريه و پنج منطقه در آناتولي صرف نظر كرد و 18 پايگاه مرزي را برچيد و پذيرفت كه پيروان آيين زرتشت در قلمرو روم آزادي مذهبي داشته باشند و از بازرگانان ايراني ماليات مضاعف گرفته نشود.
ژويان پس از بازگشت به روم در جلسه ماه اكتبر سنا حضور يافت تا از عمل خود و امتيازهاي متعدد كه به ايران داده بود دفاع كند كه سناتور ها اورا « هو » كردند و ژويان نتوانست اين تحقير را تحمل كند و از درخواست راي براي امپراتور شدنش صرف نظر و با گاز زغال خودكشي كرد.
شاپور دوم كه از پيش از تولد ، شاه ايران شده بود و دوران سلطنتش بيش از عمرش بود قلمرو ايران را از مرزهاي چين تا مديترانه گسترش داد و اعراب را نيز مطيع خود ساخت . در باره خشونت وي نسبت به اعراب شايعات زياد رواج يافته از جمله سوراخ كردن شانه هاي آنان و گذرانيدن ريسمان از كتف هايشان .
برگرفته شده از سایت "تاریخ ایران در این روز" نوشته دکتر نوشیروان کیهانی زاده
متن سنگنبشته طاق بستان:
“اين پيكري است از بغ مزدا پرست. خدايگان شاپور، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از يزدان دارد. فرزند بغ مزدا پرست، خدايگان هرمز، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از ايزدان دارد، نوه خدايگان نرسه شاه شاهان“
یکشنبه یازدهم آذر 1386
سد زیبای سلیمان تنگه (دودانگه) ساری / آرام، دنج و خلوت
اقامت شبانه در كنار رودخانه زلال با صدا و آهنگ دلنواز، بازديد از تاج سد، قايقراني و اسكي روی آب و... ظرفيت و قابليت فوقالعاده براي تور گرداني ایجاد کرده.


شنبه دهم آذر 1386
مرداویج دیلمی (مرداویز) سردار بزرگ ایران وسالروز آزادی اصفهان از سلطه خلیفه عباسی
دوم دسامبر سال 931 ميلادي (11 آذر ماه 310 خورشيدي )مرداويز زياري حكمران و رهبر مردم مازندران ، گرگان ، گيلان و ري كه تاريخ ازاو به نام يك ايراني انقلابي ، يك ايراندوست بزرگ و يك عامل تجديد استقلال ايران ( رنسانسير ) نام مي برد پس از بيرون راندن عوامل و نظاميان خليفه عباسي از كاشان ، همدان و ديگر شهرهاي مركزي ايران و درهم كوبيدن آنان درنبردي در 49 كيلومتري اصفهان وارد اين شهر شد و آن را پايتخت همه ايران اعلام كرد.
در همين روز مرداويز در اجتماع مردم اصفهان كه براي ابراز احساسات نسبت به او گرد آمده بودند خطاب به آنان مطالب مهمي بيان داشت كه مضمون آن از اين قرار است:
« من و يارانم كه به خاطر گرامي ميهن ، شمشير برگرفته وجان بر كف نهاده ايم در روز تولد نور و گرمي ( روز آتش ؛ روز نهم از ماه نهم سال ايراني ــ 9 آذر ) كه روز خوش يمني براي ايرانيان بوده است در نزديكي اصفهان سپاهيان وفادار به خليفه را بشكستيم و از ايران گريزانديم. من از ديلمان برخاسته ام ــ از ميان مردمي شكست ناپذير. هيچكس به خاطر كارهاي غير ميهني كه تا به امروز كرده است ؛ بازخواست و مجازات نخواهد شد . ولي از امروز مجازات خيانت به ميهن و همكاري با بيگانه مرگ است . من مي خواهم ازاين پس جز به پارسي سخن نگوييد و همه آيين ها و جشن هاي گذشته را كه ميراث فرهنگي مان و بازمانده از نياكان ما ن هستند به همان صورت و با رعايت اصالت هر چه تمامتر برگزار كنيد ، ترس و دروغ را از خود دور سازيد كه مايه همه بدبختي ها هستند . مي دانيد كه من يك مسلمان هستم. برگزاري آيين هاي ملي با اسلام مغايرت ندارد. تا اين جشنها و مراسم را رعايت كنيم ايراني باقي خواهيم ماند.« گفتار نيك ــ كردار نيك ــ پندار نيك » يك اندرز پدران مان است كه تمدن و بزرگي خود را بر پايه آن استوار داشته بودند و هرگاه كه از چارچوب آن خارج شدند آسيب ديدند . از رعايت اين اندرزها كسي آسيب نخواهد ديد. من همين امسال ــ 58 روز ديگر ــ در همين محل جشن سده را بر پا مي دارم تا ياد آور سه پندي باشد كه ذكر كردم » .
در اين اجتماع ، ياران و پيروان مرداويز ازجمله برادران بويه حضور داشتند كه پس از مرگ مرداويز سراسر ايران را آزاد و بغداد را هم تصرف و خليفه را دست نشانده خود كردند.
مردوايز كه درسال 935ــ چهار سال پس از ورود به اصفهان ــ در همين شهر به دست نوكران غير ايراني اش به دليل سختيگيري نسبت به انان در برپايي مراسم نوروز كشته شد. اصفهان در سال 641 ميلادي به دست اعراب مسلمان افتاده بود.
مرداويز جاه طلب نبود . او « ايران » را مي خواست و به آن عشق مي ورزيد ، نه خودش را و دليلش شريك كردن نصر ساماني ناسيوناليست ايراني ديگردر رهبري مناطق شمال خاوري ايران بود ؛ زيرا هر دو داراي يك هدف بودند و آن آزادي و بزرگي ايران بود.
برگرفته شده از سایت "تاریخ ایران در این روز" نوشته دکتر نوشیروان کیهانی زاده
پنجشنبه هشتم آذر 1386
روزي که يزد، از كانونهاي زرتشتيانيسم، به دست اعراب افتاد / یزد سقوط کرد!
30 نوامبر سال 642 ميلادي شهر يزد از كانونهاي بزرگ زرتشتيانيسم به دست عرب افتاد. اعراب قبلا اصفهان را تصرف كرده بودند. شهر يزد كه در دهه اول قرن چهارم ميلادي به تصميم يزدگرد اول ساخته شده بود شهري دويست و چهل ساله بود كه تصرف شد. شاهان ساساني پس از يزدگرد تلاش بسيار كردند كه اين شهر حاشيه كوير كه بر سر راههاي كارواني قرار داشت به يك كانون بزرگ زرتشتيانيسم تبديل شود و هنوز هم شمار زرتشتيان يزد بيش از ساير شهرهاي ايران است. در سال 642 که يزد سقوط کرد، هنوز يزدگرد سوم زنده بود و مقاومت مي کرد. ترور او در سال 651 و در مرو خراسان اتفاق افتاد.
در همين سال بسياري از شهرهاي آذربايجان و خراسان توسط اعراب تصرف شدند .در پي شكست نهاوند در سال 641 ميلادي، هر يك از سرداران عرب مامور تصرف يكي از شهرها و ايالات ايران شده بود. جز شوشتر، ري و شهرهاي جنوبي ساير شهرها مقاومت شديد از خود نشان ندادند. شوشتر يك سال و نيم ايستادگي كرد. به نوشته بسياري از مورخان، نيروهاي محلي به سبب مقاومتي چشمگير از خود نشان نداده بودند اعراب مي گفتند كه قصد آنان تصرف و حكومت كردن نيست و سعي آنان، تنها گسترش تعاليم اسلام است.
برگرفته شده از سایت "تاریخ ایران در این روز" نوشته دکتر نوشیروان کیهانی زاده
