چهارشنبه هفتم آذر 1386
تصاویری از باغ زیبای شاهزاده در ماهان کرمان / ساکت و تنها!
برگرفته از کتاب "باغهای ایرانی" - عکسها چون اسکن شدند مقداری کیفیت پایینه






چهارشنبه هفتم آذر 1386
ژنرال بهرام چوبين ( بهرام مهران) و استفاده از نفت برای ساخت سلاح / سالروز جنگ بلخ و اولین موشک ایران
بهرام چوبين در «ري» به دنيا آمده بود و از خانواده مهران بود .در دوران ساسانيان بهترين افسران ارتش امپراتوري ايران از فاميل مهران برخاسته بودند.
بهرام که به علت بلندي قد و عضلاني بودن اندام به چوبين (مانند چوب) معروف شده بود در زماني که از سوي شاه ايران حاکم چارك شمال غربي بود (يك چهارم قلمرو ايران، از ري تا مرز شمالي گرجستان و داغستان کنوني شامل ارمنستان، آذربايگان و کردستان. در آن زمان، ايران به چهار ابراستان تقسيم شده بود كه هركدام را چارك نوشته اند) هنگام بازديد از محل فوران نفت خام در ناحيه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبي غربي درياي مازندران و آگاهي از قدرت اشتعال اين ماده، تصميم گرفت که از آن نوعي سلاح تعرضي ساخته شود و اين کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتي کوتاهتر از يک سال، پيکاني ساخته شد که بي شباهت به راکت هاي امروز نبود و اين پيکان حامل گوي دوکي شکل آغشته به نفت خام بود که از روي تخته اي که بر پشت قاطر قرارداشت با كشيدن زه پرتاب مي شد. طرز پرتاب آن بي شباهت به کمان نبود. دستگاه از يک زه (روده خشك شده) و چوب گز (نوعي درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار مي كردند و داراي يک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکيل مي دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گيري مي کرد و فرمانده اين آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پيکان) بود و مهمات رساني مي کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نيزه دار دفاع مي کردند.
28 نوامبر سال 588 ميلادي ، ارتش ايران در جنگ با خاقان «شابه Shabeh» در بلخ از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در اين جنگ فرماندهي ارتش ايران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبين برعهده داشت که در تاريخ نظامي جهان از او به عنوان يک نابغه رزم نام برده اند.
«هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانيان، وقتي شنيد كه خاقان شمال غربي چين وارد اراضي ايران در شمالشرقي خراسان (تاجيکستان فعلي و شمال افغانستان) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغيس است ژنرالهاي ايران را به تشکيل جلسه اي در شهر تيسفون (مدائن نزديک بغداد) پايتخت آن زمان ايران فراخواند و تصميم خود را به اخراج خاقان از ايران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتيب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرين اطلاعي که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ايران) رسيده، «خاقان شابه» داراي 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فيل جنگي است.
ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبين را براي انجام اين کار خطير برگزيدند و او پذيرفت. بهرام از ميان ارتش پانصد هزار نفري ايران، 12 هزار مرد جنگديده 30 تا 40 ساله (ميانسال) را برگزيد که اضافه وزن نداشتند و ميهندوستي آنان قبلا به ثبوت رسيده بود و بيش از سايرين قادر به تحمل سختي بودند و در جنگ سواره و پياده تجربه داشتند. وي به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافي عزم بيرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
بهرام به جاي انتخاب راه معمولي، از تيسفون به اهواز رفت و سپس از طريق يزد و کوير خود را به خراسان رساند به گونه اي که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحيه سرباز بيش از هر ابزار ديگر داشت هر دو روز يک بار سربازان را جمع مي کرد و براي آنان از اهميت وطندوستي و رسالتي که هر فرد در اين زمينه دارد سخن مي گفت و آنان را اميد ايرانيان مي خواند ـ مردماني که مي خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زيست کنند.
خاقان زماني از اين لشکر کشي آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنيد كه بهرام با كمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامي مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان يکصد تا سيصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.
بهرام به واحدهاي آتشبار (نفت اندازان) توصيه کرد که حمله را با پرتاب پيکانهاي شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرايش سپاهيان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظيم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تير چشم فيلها را هدف قرار دهند، و در اين جريان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقيم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظيم او متلاشي گرديد و پسر وي نيز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط يک روز طول کشيد که از شگفتي هاي تاريخ نظامي جهان است.
هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير و سين کيانگ امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسرو پرويز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرويز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعيين شاه بعدي زمام امور را به دست گرفت که پرويز فراري با دريافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. قسمتي از ارتش ايران هم به پرويز پيوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عمر در همانجا باقي ماند. به نوشته برخي از تاريخ نگاران، سامانيان که باعث احياء زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند از نسل بهرام چوبين هستند.
دکتر نوشیروان کیهانی زاده - "تاریخ ایران در این روز"
یکشنبه چهارم آذر 1386
پایان آخرين جنگ اردشير پاپگان با امپراتوري روم / نگاهي به پيروزي هاي نظامي و اصلاحات اداري اردشير
آخرين جنگ اردشير پاپگان با امپراتوري روم (به نوشته مورخان اروپايي، جنگ «بارباليسوس») 26 نوامبر سال 240 ميلادي با پيروزي قاطع ايران به پايان رسيد. اين آخرين جنگ اردشير پاپكان با روميان بود كه سال بعد درگذشت.
هشت سال پيش از آن (سال 232 ميلادي) جنگ شديدتري ميان اردشير و روميان (درترکيه امروز) روي داده بود که الکساندر سه وروس امپراتور وقت روم آن را فرماندهي مي کرد. سه وروس براي راه اندازي اين جنگ و قطع پيشروي ايرانيان در قلمرو غرب، در سال 231 ميلادي به آنتيوک (انتاکيه) آمده و در آنجا استقرار يافته بود. در اين جنگ 60 هزارنظامي رومي كشته، زخمي و يا اسير شده بودند. سه وروس پيش از آغاز جنگ، لژيونرهاي رومي را از سه جهت به سوي قلمرو ايران فرستاده بود که اردشير هر سه دسته را شکست داد. عمده تلفات مربوط به ستون جنوبي بود که به سوي تيسفون (پايتخت) پيش مي آمد.
مورخان در اين كه «ناسيوناليسم ايراني» برنده اين جنگها بود متفق القولند. اين ناسيوناليسم كه در طول تاريخ چندين بار نيروي شگفت انگيز خود را آشگار ساخته است با روي كارآمدن دودمان ساسانيان بار ديگر به خودنمايي پرداخته بود. مومسنTh. Mommsen مورخ آلماني قرن نوزدهم مشروح جنگ هاي اردشير با روميان را به رشته تحرير درآورده است.
اردشير در فاصله دو جنگ آخر خود با روميان (بين سالهاي 232 و 240 ميلدي) دست به يک رشته اصلاحات اداري، قضايي و نظامي زده بود كه طبقه بندي كارمندان دولت برحسب كارداني، صداقت، علاقه مندي بكار و دلسوزي براي كشور از جمله اين اصلاحات بود. وي فراهم ساختن وسائل و بودجه لازم براي سپاه ثابت (ستندينگ آرمي) را در تقدم و اولويت قرار داده و براي احضار مردان جوان وطن به زير پرچم در زمان جنگ، ضابطه تنظيم كرد كه تا پايان دوران حكومت ساسانيان رعايت مي شد. 13 قرن بعد، شاه عباس صفوي هنگام ايجاد ارتش ملي ايران تا حدي زياد از همان مقررات اقتباس كرد. اردشير انتخاب قضات دادگاهها را برعهده روحانيون ارشد ايران (موبدان آيين زرتشت) گذارده بود ولي فرمانداران شهرها در صورت خروج قاضي از دايره انصاف و عدل و يا پس از دريافت اعتراض مردم و رسيدگي مي توانستند آنان را معلق كنند تا رئيس كشور تصميم نهايي را بگيرد. فرمانداران مكلف بودند بر ميزان توليدات كشاورزي، صنعتي و پرورش دام و به ويژه اسب نظارت كنند و مراكزي را كه توليد آنها رشد نداشته مورد مواخذه قرار دهند، رفع مشكل كنند و گزارش كار را به شخص اردشير بدهند. قرن گذشته «تاراپور» پژوهشگر هندي اصلاحات اداري اردشير را در كتاب خود «مديريت و روش هاي اداري و حكومتي در ايران باستان» به صورت يك فصل جداگانه درآورده است كه ترجمه آن در رشته علم حكومت (درس تاريخ مديريت) در دانشگاههاي تدريس مي شود.
دکتر نوشیروان کیهانی زاده - "تاریخ ایران در این روز"
شنبه سوم آذر 1386
آخرین گفتار بابک خرمدین سردار بزرگ ایران / بمناسبت قیام سراسری هواداران بابك خرمدين
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت
من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
(از کتاب حماسه بابک خرمدين - نوشته نادعلی همدانی)
هواداران «بابك خرم دين» و پيروان عقايد اجتماعي ـ اقتصادي او از دهه سوم نوامبر 842 ميلادي (آذر ماه221 خورشيدي) درآذربايجان، اصفهان، فارس و كرمان بر ضد حكومت خليفه عباسي دست به يك عصيان گسترده زدند كه به نوشته مورخان، در بيدار كردن ايرانيان موثر واقع شد.
اين شورش پنج سال پس از قتل فجيع بابك به دست المعتصم (خليفه وقت) كه در سامرا صورت گرفته بود، روي داده بود. المعتصم مازيار و افشين دو سردار ايراني ديگر را هم كه در دست او گرفتار بودند، متعاقب قتل بابك كشته بود. معتصم به افشين هم كه با از در مسالمت وارد شده بود رحم نكرده بود.
دکتر نوشیروان کیهانی زاده - "تاریخ ایران در این روز"
شنبه سوم آذر 1386
سالروز تاسیس شهر باستانی بیشاپور به دستور شاپور یکم
به گزارش كرونيكلهاي جهان (روزشمار رويدادهاي مهم ملل جهان در طول زمان)، شهر بيشاپور در منطقه كازرون 24 نوامبر سال 266 ميلادي تكميل شد. كار ساختن اين شهر كه به تصميم شاپور يكم، شاه ساساني وقت ساخته شد نزديك به شش سال طول كشيد. در ساختن اين شهر هم از اسيران رومي استفاده شد. ارتش ايران به فرماندهي شاپور يكم در سال 260 در ناحيه «ادسا (امروز: ارفا = اورفا)» در شرق فرات (جنوب تركيه امروز) ارتش روم را شكستي سخت داد و والرين امپراتور اين كشور با 71 هزار نظامي رومي را اسير كرد كه از اين اسيران براي ساختن سد شوشنر (بند قيصر)، ساختن شهر گندي شاپور در خوزستان و بيشاپور در فارس استفاده شد. در ساختن شهر بيشاپور از معماران يوناني و رومي هم استفاده شده بود. شكل ساختمانها و خيابان بندي شهر بيشاپور (خيابانهاي متقاطع) حكايت از ايراني ـ اروپايي بودن اين شهر دارد. بيشاپور در مسير راه استخر (شيراز) به شوش و تيسفون ساخته شده بود.
شاپور يكم كه به تاسيس شهرهاي تازه در مسير راههاي مهم و يا مناطق مستعد صنعت و كشاورزي علاقه داشت، شهر نيشابور خراسان را هم در دامنه كوه بينالود بساخت.
شاپور يكم كار تاسيس شهرهاي بزرگ را با ساختن شهر قزوين (كاسپين) آغاز كرد. سوم نوامبر سال 245 دستور ساختن قزوين را صادر كرد و اين شهر ظرف سه سال ساخته شد و در سال 248 ميلادي تكميل شد. شاپور يكم به احترام طايفه كاسپين كه در اين منطقه تا گيلان زندگي مي كردند نام خود را بر اين شهر نگذارد و به نام همان طايفه اسم گذاري كرد. اروپاييان درياي مازندران (خزر) را به نام همين طايفه، كاسپين مي گويند و مي نويسند كه بين المللي شده است.
![]() |
| بقاياي كاخ شاپور يكم در شهر بيشاپور فارس |
پنجشنبه یکم آذر 1386
سالروز فرار خسرو پرویز به قسطنطنیه و استمداد از امپراطور روم / چگونگی آغاز سقوط امپراطوری 1200 ساله
خسرو پرويز هنوز بر جاي پدر ننشسته بود كه وارث دشواري هاي او و ضديت ژنرال بهرام چوبين شد كه با شاه متوفا درگيري پيدا كرده بود. خسرو پرويز كه در تاريخ عمومي (جهان) به خسرو دوم معروف است چون ياراي ايستادگي در برابر ژنرال بهرام (از مردم «ري»)را نداشت 23 نوامبر سال 589 ميلادي به قسطنطنيه فرار كرد تا از موريس امپراتور روم شرقي كمك بخواهد.
موريس كه در انتظار چنين فرصتي بود يك سپاه كامل در اختيار خسرو دوم قرار داد و اين سپاه با كمك هواداران داخلي خسرو، در جنگ سال 591 ميلادي بهرام را شكست و به شمال خاوري ايران فراري دادند و خسرو دوم بر تخت نشست. موريس كه بهترين سپاه خود را همراه خسرو دوم كرده بود از عهده اقوام «آوار» كه به قلمرو وي تعرض كرده بودند بر نيامد و با شورش نظاميان پادگان قسطنطنيه رو به رو و 27 نوامبر سال 602 ميلادي هنگام فرار به سوي تيسفون براي گرفتن كمك از خسرو كشته شد و فوكاس بر جاي او نشست. با مرگ موريس، خسرو پرويز نه تنها از زير بار تعهداتي كه در قبال كمك موريس به او سپرده بود بيرون آمد بلكه به اجراي طرح هاي خود كه رساندن قلمرو ايران به زمان داريوش بزرگ بود افتاد و كشته شدن موريس را بهانه قرار داد و در سال 605 ميلادي به خونخواهي او از دو سوي قلمرو روم را مورد حمله قرار داد و آناتولي را تا دروازه هاي قسطنطنيه (استانبول) و سوريه و فلسطين را تصرف و «شهربراز» ژنرال مشهور ايران را مامور تصرف مصر كرد كه وي موفق به اين كار شد و اسكندريه تصرف كرد. اين پيشروي كه جهان آن زمان را دچار شگفتي كرده بود سبب شد كه هراكليوس يك حاكم محلي روم در شمال آفريقا بر فوكاس شورش كند و از افريقا به قسطنطنيه برود و فوكاس را بگيرد و اعدام كند. انتقال صليب اصل كه مسيح با آن مصلوب شده بود از سوي نيروهاي ايراني فاتح اورشليم (بيت المقدس) به تيسفون، باعث خشم مسيحيان جهان شده بود و هراكليوس از اين احساس استفاده كرد و با ذوب كردن طلا هاي كليسا ها و ضرب سكه، خزانه خود را پر كرد و به جمع آوري سرباز دست زد و با پرداخت پول و دادن انواع وعده، اقوام خزر را كه هنوز پراكنده نشده بودند با خود همدست كرد و در سال 622 ميلادي به سوي ايران به حركت در آمد و اين سال مصادف با هجرت پيغمبر اسلام (ص) از مكه به مدينه بود. در جنگ 9 دسامبر سال 622 ميلادي، ارتش خسته ايران پس ازآن همه فتوحات، از هراكليوس شكست خورد و به تيسفون عقب نشيني كرد. بزرگان كشور كه نيروهاي رومي را نه چندان دور از دروازه هاي شهر ديدند و از سوي ديگر از خسرو پرويز كه يك ژنرال ايران را اعدام و چند ژنرال ديگر را رنجانده و فراري داده و يا خانه نشين كرده بود بيزار شده بودند او را گرفته و به زندان افكندند و پسرش را به نام قباد دوم بر جايش نشاندند كه چهار روز بعد خسرو در زندان كشته شد و اين بود آغاز پايان كار امپراتوري1200 ساله ايران باستان. قباد دوم بادادن امتياز هاي فراوان از جمله دست كشيدن از سوريه و فلسطين و حتي بخشي از شمال غربي عراق و پس دادن صليب اصل، صلح را از هراكليوس خريداري كرد.
اين جنگها هر دو امپراتوري را شديدا تضعيف كرد، به گونه اي كه ارتش ايران درجنگ سال 637 (قادسيه) از اعراب مسلمان كه از لحاظ شمار، كمتر و تجهيزات و تداركات كامل هم نداشتند شكست خورد و طولي نكشيد كه اين امپراتوري از ميان رفت و يك سال پس از قادسيه، رومي ها هم از اعراب مسلمان شكست خوردند و آن چه را كه از ايران گرفته بودند از جمله فلسطين و سوريه را از دست دادند و به تدريج قلمرو آنها محدود به اطراف قسطنطنيه شد و برجاي اين دو امپراطوري نيرومند، امپراتوري اسلامي قرار گرفت (امپراتوري عثماني بعدا جانشين روم شرقي شد). روم تا اواسط قرن 19 كه ايتالياي متحد به وجود آمد، استقلال و تماميت نداشت، اما ايرانيان خيلي زود با يك رشته كوششهاي فوق العاده ميهن دوستانه استقلال وطن را به دست آوردند و زبان و فرهنگ خود را زنده كردند و بعد از غائله مغولها و تاتارها بار ديگر امپراتوريشان را تشكيل دادند كه در قرن 19 قرباني مطامع استعمار اروپايي ها و رقابت هاي آنها شدند و به علت نداشتن رجال وطندوست و آگاه، سرزمين مان كوچك شده است.
در همين قرن 20 با رويدادهاي مشابهي سه بار مسير تاريخ عمومي عوض شده است ؛ پس از جنگ اول و بعداز جنگ دوم جهاني و در سالهاي 1989 تا 1991 بدون جنگ، با انحلال پيمان ورشو و شوروي. شتاب تغيير مسير تاريخ نسبت به گذشته اينك سريعتر شده است و با كوچكترين حركت نادرست همه چيز تغيير خواهد كرد و به همين دليل سران دولتها اينك هركدام داراي چند مشاور تاريخدان شده اند تا مانع اشتباهاتي از اين دست شوند و ....
دکتر نوشیروان کیهانی زاده - "تاریخ ایران در این روز"

